|
|
|
|
|
بمناسبت 11 ارديبهشت اول ماه مه روز جهاني كارگر « روز كارگر» يــك روز مي آيـد به جاي كينه مـردم در سينه هاشان عشق را مي پـرورانــنـد در سفره هاشان جاي فقر و فاقه خاليست آنـروز وراث زمـيـن نــان آورانــنــد بــا صـلـح مـي گـيـرند عكس يادگاري تــا خـواب را در عـين آرامـش بـبيننـد آن روز ديـگر چـشمـها بـا گـريـه قهرند لـبـخـند مـي كـارنـد تـا شـادي بچينند در مــعــدن دلـها پـي كـشف حـقيقت كــاوشـگر انـديشه هـا تـا مرز خـورشيد در دشـتـهاي عـشـق پـي جـوي تـفاهم در شـوره زار زنـدگــي دنـبـال امـيـد آن روز وحدت بـهترين نوع سلاح است جــايي بـراي اسـلحـه بـر دوشـها نيست مـسئـولـيت را مي كشند آنـروز بر دوش از نـانـجيبـي پتنبـه اي در گوشها نـيست آن روز ، روز كــارگـــر روز رهــايــي از قـيـد وبند هر چه استبداد و ظلم است بـايـد از ايـن پـس در پي اين روز باشيم بايد از ايـن پوچي از اين تكرارها ر ست اي كــارگر روز تـو در تقويم ها نـيست روز تو در انديـشـه هرســنديـكايـســت بــاور بــكن بــسيار نـزديك است آنروز بـاور بـكن آنـروز در يـك همصدا ئيست ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با ياد اعتراض صنفي رانندگان شركت واحد در شب باراني 4/10/1384 « شب باراني » از خــاطــراتـم خـط نـخـواهـم زد آن لـحظه هـاي تلخ وشيرين را از يــاد خــود هــرگــز نــخواهم برد آن روز هاي سرد و سنگين را آن شــب شــب بــاراني بـشكوه بــا مــردهــايــي عـاشق و نستوه آن بــازوان هــمــچــو فـواره بــر آســمــان افـراشته چون كوه در كــام مـن چـون شـهـد پيروزي شيرين از آنكه خوش درخشيدند تــلــخ اسـت امــا بـنـگرم روزي از پـا نـشسـتـن را پـسنـديــدنــد سـخــت است بـاور كردنش سخـت است از مـا جدا كردند ياران را بـر مـا گـشودنـد آتــشـي ســنگـيـن تــا زود بـگشايـنـد زنــدان را بـر مـا گـشودنـد آتـش تـهمـت سـنگـيـن تـر از تـير و تـفـنگ آري آنـسـان كـه بـاور كـرده اي بـايـد از يــاري مــا دسـت بـــرداري گـفـتنـد ايـنـها دشـمـن خـلـقنـد گـفـتـنـد ايـنـها بـي خدايانـند شـايـد تـو راكـه گـشتـه اي بـيـدار بـاحـيـله اي ديـگـر بـخوابانند بــنگـر مـن و تـو هـر دو تـنـهائـيـم بـا هـم ولـي تـنها كـه نـه مائيم چـون قـطـره هـاي مـتصل روديـم رودي خـروشـان بـلكـه دريائيم بـا موجـهاي مانـده بـر سـاحـل كـي مـي شـود كـشتـي برقـصـانـي بــي بـادبـان كـي متي شـود بـگذشت از هـول ايـن درياي طوفاني كــشتـي ايـن دريــاي پـهنـاور عـشـق مـن و تـو اتـحـاد مـاســت كشتي ولي بي بادبان هيچ است اين بادبان اي دوست «سنديكاست » شاعر : داود نوروزي مسئول كميسيون فرهنگي سنديكاي كارگران شركت واحد اتـوبوسـراني تـهـران وحـومــه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 10:57 توسط کارگران
|
|
||
|
|
|
|
|
تقديم به اهل خانه كارگر از طرف سنديكاليست ها «« سقوط »» من صدا بودم تو رنگ سكوت من درخت و تو يه دشت برهوت من فرازي كه فرودش عشق است تو فرودي كه شكست ست و سقوط خيلي دوس داشتي كه با من برابر باشي نه برابر كه فراتر باشي پيچكي شدي تو باغ دل من وقتي كه بايد صنوبر باشي قفسي شدي واسه بال و پرم وقتي مي شد توي آسمون من تپش بال كبوتر باشي نه برابر نه فراتر بودي نه صنوبر نه كبوتر بودي تو فقط فرود همواره خنجر بودي كاشكي مي شد كه برادر بودي آره اين يه دردكهنه س ، هميشه كوه و ميريزن تا دره پر بشه من اگه كوهم و قله غرور تو نگاه تو فقط راه عبور كاشكي ميشد كه برادر باشي ##داود نوروزي## |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 10:53 توسط کارگران
|
|
||
|
|
|
|
|
اتحاد زحمتكشان جامعه مبارك باد «« كارگر كيست »» يه روز از شاگردا پرسيد ؟آق معلم ـ كي مي دونه كارگر كيه چه كاره س هركسي مي دونه پا شه يه دفعه كلاس به هم ريخت همه از همديگه پرسون واقعا" كارگر كيه چه كسي مي تونه باشه يكي با رنگ پريده از ته كلاس صدا زد اجازه آقا بگيم ما اونه كه غم تو نگا شه اوني كه هميشه خسته س مثل مرغ پر شكسته س حسرت يه خواب راحت روي پلك لحظه هاشه اونه كه عمرشو باخته با غم زمونه ساخته اونه كه راحت مي تونه با نداري آشنا شه اونه كه دائم به اسمش مي نويسن عدل و انصاف آره اون كه عدل و انصاف قصد جونشه بلاشه عدل و انصاف و بگم مي خواي بدوني باشه مي گم عدل و انصاف يعني اينكه همه چي برا همه باشه يعني پنچ تا نون براي مدير و نصفي واسه من تا بگن اين آقا خيلي بفكر كارگراشه كارگر ـ كي مي تونه واسه بگه حقمو مي خوام تازه كمتر از اينا هم كه باشه باز از خداشه مگه نه اينكه براي له شدن اومده دنيا سرنوشتش اينو مي گه اينا سهم اين دنياشه سهم كارگر فقط يه لقمه بخور نميره كارگر نبايد هيچوقت بخوره، بريزه، بپاشه خيلي ناراحته مي تونه بره هري و الا اگه اعتراض كنه پاپوشي گنده توي پاشه حالا هي بره بياد داد بزنه وكيل بگيره اصل مطلب اينه كه مديره كيف پول باهاشه همه قانون و با تبصره هاش مي خره سنار يعني هر دردي كه داري عزيزم دلار دواشه كارگر يعني غريبي بي پناه و تك و تنها مگر اينكه بخودش بياد و عضو سنديكا شه اتحاد سنديكايي براش اعتبار مياره جوري كه مي تونه احساس كنه كه دنيا باهاشه وقتي سنديكا به قدرت برسه مفهومش اينه بعد از اين نوبت آقاي مديره سر به راه شه كاش به جاي كارگر مي پرسيدن سنديكا چيه ؟ سنديكا براي خوب زندگي كردن يه تلاشه قدر اين تلاشو بايد بدونيم دعواها بسه بعد از اين نمي ذاريم يك نفرم از ما جداشه ديگه اين شعرم ادامه نمي دم آخه مي ترسم مثل جر و بحثامون كش بياد و بي محتوا شه ##داود نوروزي ## |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 10:50 توسط کارگران
|
|
||
|
|
|
|
|
فحاشي و ضرب وشتم شدن كارگر توسط مامور حراست شركت واحد راشدیدا"محكوم مي كنيم ! در آستانه اول ماه مه برابر با يازدهم ارديبهشت ماه روز جهاني كارگر ،كه جهانيان مقام كارگر را گرامي ميدارند و در حالي كه همه مسئولان تراز اول و همچنين اعضاي شوراي شهر ، مديريت عالي شهرداري و شركت واحد تهران و به ويژه شخص شهردار «محمد باقر قاليباف » مرتبا" از رعايت حقوق مردم و دفاع از حقوق شهروندي وكرامت انساني داد سخن مي دهند ، اما در عمل شاهد رفتارهاي مخالف اين ادعاها هستيم . به عنوان نمونه اين طرز رفتار ، به آگاهي مي رساند : آقاي عبداله حسيني راننده زحمتكش و خوش سابقه منطقه يازده اتوبوسراني كه داراي پانزده سال سابقه كار است ، بعد از چندين بار احضار غير قانوني به حراست منطقه يازده شركت واحد با ايجاد ترس ، وحشت و تهديد به اخراج ، ايشان را در تاريخ چهار شنبه 22/1/1386 به حراست مركزي شركت واحد اعزام مي نمايند . در محل فوق مامور حراست بنام « راد » ، آقاي عبداله حسيني را مورد بازجويي غير قانوني ، تهديد ، فحاشي، هتاكي و ضرب وشتم از ناحيه صورت قرار مي دهد ، به طوري كه آقاي عبداله حسيني براي نجات خود به بيرون از اتاق مي گريزد . سنديكاي كارگران شركت واحد به عنوان نماينده راستين و دلسوز كارگران شركت واحد اين عمل ضد انساني را شديدا" محكوم مي نمايد ، و از شوراي شهر تهران ، شهرداري و مديريت شركت واحد مي خواهد جهت جلوگيري از تكرار اين گونه رفتارهاي ناشايست و ضد انساني فورا" نسبت به تنبيه و مجازات قانوني و خلع يد مامور خاطي حراست شركت واحد سريعا"اقدامات شايسته قانوني را به عمل آورند . در پايان به آگاهي مي رساند از طريق مراجع قضايي شكايت آقاي عبداله حسيني عليه مامور حراست در حال پيگيري است . در تاريخ 28/1/1386 توسط مقام قضايي دستورات تحقيق و رسيدگي صادر و بنابر اين دستور از طرف كلانتري 136 جهت رسيدگي به شكايت عبداله حسيني مامور پليس در تاريخ 29/1/1386 به اداره مركزي شركت واحد مراجعه نموده است و رسيدگي ادامه دارد . سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه ۱/۲/۱۳۸۶ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:14 توسط کارگران
|
|
||
|
|
|
|
|
به بهانه گرفتن توبه نامه از كارگران اخراجي شركت واحد به جرم سنديكاخواهي «تعهد نامه » تــعهد مي دهم ديگر نـگويم حق كـداميـن اسـت كه پي بردم دفاع از حق جرمي سخت سنگين است نــمي گـويـم كـه غـارت كــرد نـان سفـره مـا را نــخواهم بـرد بـيـرون از گـلـيم خـود دگـر پـا را نـخـواهـم بـعد از ايـن فـرياد مظلومـي شنيد آري كــه سنگيـن اسـت تـاوان دادن يك عـمر بـيماري اگـر چـه كـنج زنـدان چشمهايـم را تـومـي بستـي تـعهد مـي دهـم زيـن پس بـگويم تو به حق هستي عجب جرمي است هشياري عجب درديست بيداري چــه سنگين است از انديشه هايـت دسـت بـرداري چـه تلخ است و چه دشوار ست عمري كارگر باشي ولـي امـروز بـلاجـبـاريـك جـور دگــر بــاشــي تــعهد مـي دهـم خـاموش بـاشـم بـعد ازايـن آيا ؟ تــعهـد مــيتـواند كــرد خــاموش آتــش مــا را شاعر : داود نوروزي مسئول كميسيون فرهنگي سنديكاي كارگران شركت واحد اتــوبوســراني تـهران وحـومـه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:9 توسط کارگران
|
|
||